ساعت: ۲۳:۴۵
برای: ماه
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
من باید چیکار کنم؟
هیچ جایی روی این زمین نبودی و نیستی که بیام پیشت و حرف بزنم
اندازه هزار سال حرف بزنم
اندازه کل اقیانوس ها گریه کنم
اندازه کل کوه های اتشفشان، خشمم رو خالی کنم
دارم ذره ذره از بین میرم
درد گریه های خواهرم مثل یک خنجر کُند میمونه که به ارومی قلبمرو خراش میده و خراش میده و خراش میده
دیدی چقدر سخت جلوی خودمو گرفتم که گریه نکنم؟دیدی چقدر داغون شدم؟
من باید چیکار کنم،ماه؟:)
یادته گفتم قویام؟یادته گفتم بی رحمم؟یادته گفتم نقش منفی همهی داستان ها و قصه هام؟
من نمیخوام تقاص این بد بودن رو کسی جز خودم پس بده.
نمیخوام که نه....نباید کسی جز من تقاص پس بده.نباید.
من باید نابود شدنِ خودمو ببینم نه عزیزانم رو. میدونی دیگه،نه؟
اگر این قراره کارمای من باشه،
اگه قراره با دیدن آب شدن خانوادهام قبول کنم که اشتباه از من بوده در همه مواقع،
اگه قراره این شکلی نقش ادم بد رو کنار بزارم،
خودت خوب میدونی که اینکار رو نمیکنم.
بدتر میشم.
میشم کابوس همه
میشم هیولایی بدتر از چیزی که هستم
میشم درد برای همه
اون وقت فقط خشمم رو تو نمیبینی، همه میبینن.
و وعده ای که چهار سال پیش دادم رو عملی میکنم و همه رو میسوزونم.
ماه....من دیگه خسته شدم
ماه دلم میخواد برای یکبار هم که شده بلند بلند گریه کنم و حرف بزنم
نه فقط با تو
با همه حرف بزنم
حرف بزنم و بیشتر و بیشتر قلب بشکنم و بیشتر و بیشتر همه رو از خودم دور کنم
دور کنم ولی در عوض مطمئن بشم دیگه درد ندارن.
ماه خواهش میکنم....به این قلبِ پر از شیشه خرده کمک کن.
اصلا دست بزن و لمسش کن:) بزار خون ریزی کنه و بیشتر داخلش شیشه خرده بریز
ولی این نفرین و درد رو از عزیزانم دور کن.
به قلبم دست بزن و تمومش کن.
امضا: بیگانه
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب