تاریخ: ۵ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۲۵
برای: خورشید
هوای من زمستانیست . زمستانی که دل را چون گیاهی در زیر برف های چند صد ساله فسرده است. گاهی نور میتابد و تن خشکم را نوازش میکند، اما تا خون قصد رقصیدن میکند ، شب با سیاهی عمیقش از راه میرسد.
دیریست که چشمانم در انتظار بهار به آسمان ابری دوخته شده است.
کیست که آنقدر در خود نور دارد که اضافه اش را بر من بتاباند؟
یا کیست که خود زمستان شود تا من بهار یابم؟
یا شاید من بیهوده چشمهایم را باز نگه داشته ام.
شاید باید در خیال آفتاب چشم بر هم بگذارم؟!
امضا: نم
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #814
135
- ❤ 3