ساعت: ۰۰:۴۴
برای: رادیکال
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
میدونی الان بیشتر از همهی آدمایی دور ورم به تو نیاز داشتم، اما هرکجا رو که نگاه میکنم نیستی.
بعد از 2 سال که دیدمت قلبم هوری پایین ریخت، انگار نه انگار چه روزهای خوبی رو کنار هم گذرونده بودیم، انگار نه انگار من انقدر دوست داشتم که تموم آدمایی اطرافم بهت حسودی میکردن، اما تو چیکار کردی باهم بعد دوسال مثل یک همکلاسی ساده که فقط سر یه کلاس مینشستن صبحت کردی تموم اون روزا رو از یاد بردی.
دلم خیلی برات تنگ شده بود هروز و هرشب دلم میخواست بهت پیام بدم، بهت زنگ بزنم اما غرورم اجازه نداد دلم میخواست یه بارم که شده تو یه قدم به سمت من برداری دلم میخواست خودت برگردی بگی بهم رفاقتمون حیف بیا اینجوری خرابش نکنیم بیا درستش کنیم باهم اما هرچی منتظرت شدم نیومدی که نیومدی، البته حقم داشتی بلاخره با دوستات بهت خوش میگذشت منم کی بودم جز یه آدم دست پا گیر که همیشه حالش بد بود.
اولین رفیق واقعیم بودی، اولین کسی بودی که کنارش راحت حرف دلمو میزدم، اولین نفری بودی بعد از خانوادم ترس از دست دادنش داشتم، اولین نفری بودی که همیشه سعی میکردم پا به پات بیام حاضر بودم سر تو باهمه بجنگم باهام رفیق بودی دیگه.
این آدم اگه بد بود برای تو صدشو گذاشت.
ای کاش بودی این روزا پیشم فقط تو میتونی کمکم کنی سرپا بشم ولی حیف تا فهمیدی جونم به جونت وصله رفتی، خوبیات هیچوقت از یادم نمیره ولی ای کاش اینجوری خوبیات به باد نمیدادی.
راستی دلم برای بغل کردنت کلی تنگ شده، دلم برای دعواهامون یادش بخیر خیلی زود همچی گذشت.
دمت گرم بودی حال دادی از این به بعد که نیستی فداسرت.
امضا: قوی سیـآه
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب