تاریخ: ۵ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۳۱
برای: قلب افسرده
راستش رو بخوای من چیزای زیادی از دست دادم ولی هیچوقت نتونستم خودم رو نسبت بهشون رها کنم همیشه تو فکرم هستن و حتی به این فکر میکنم کاش امکان برگشت دوباره وجود داشت
اما خب تمام پدیده های پیش روی انسان گذراست ما اگر قدرت رها کردن نداشته باشیم همهچیز صدبرابر سخت میشه
من شخصا نمیتونم چیزیو به سادگی رها کنم به خصوص اگر باهاش اُخت گرفته باشم اما چه میشه به هرحال باید گذشت
گذشته همیشه مثل یه زنجیر دور گردن آدمه تا وقتی خودتو از بند گذشته و چیزایی که شاید قرار نبوده مالِ تو باشن و فقط بخشی از مسیرت بودن جدا نشی بهبودی یا پیشرفتی حاصل نمیشه
ببین بشنو تجربه کن اما بگذر و رها کن باور کن که همیشه سبکی و آرامش داری
امضا: ترانه
وضعیت نامه: لبپر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #805
129
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۵ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۱۶ برای: ترانه میدونی رها کردن چطوریه؟ خودت تجربه کردی؟ تونستی رها کنی؟ و اگه آره بعد رها کردن حالت خوبه؟ یا حسرت میخوری؟ امضا: قلب افسرده وضعیت نامه: لبپر تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب