تاریخ: ۴ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۱۷
برای: ツ
واقعا نمیدونم چرا همه چیز اینطور پیش رفت؛ حس میکنم یه الهه بودی که برای یه دوره ای باید میومدی توی زندگی من و همه چیز زندگی من رو تغییر میدادی.
دردناک ترین بخش ماجرا که تمام وجودم رو آتیش میزنه و تمام سلول هام رو مجبور به جیغ کشیدن میکنه اینه که خیلی راحت با ۲ تا کلیک میتونم باهات حرف بزنم؛ اما نمیتونم. ببخشید که نمیتونم. ببخشید که چند سال بزرگتر نبودم. ببخشید که ازت بزرگتر نبودم. ببخشید که نتونستم دوستت بمونم. ببخشید که بعد اینکه توی زندگیت آدم مهمی شدم؛ مجبور شدم ترکت کنم. حسرت اینکه نتونستم بغلت کنم خیلی دردناکه. امیدوارم اون صدف هارو هم هنوز داشته باشی.
منو ببخش نجات دهنده.
ازت ممنونم به خاطر همه لحظاتی که پیشم بودی. هیچوقت فراموشت نمیکنم ツ.
امضا: سرو
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #790
209
- 💔 10
- ❤ 1