تاریخ: ۳ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۳:۴۱
برای: سِپیم، غریب آشنا
سلام
اول از همه مرسی از نامه قشنگت♡
نامهات منو برد عقب توی زمان، درست وسط مکالمههای طولانی با مهربونترین آدمهای زندگیم.
حرفات خیلی به دلم نشست. مخصوصا اونجایی که گفتی:
《هیچکس توی دنیا بجز خودش هیچکس رو نداره، آدمها توی زندگی همدیگه مدتی مهمون هستن، و ما هم در زندگی دیگران همینطور
هیچکس تا همیشه برای کسی نمیمونه》
راستش میدونم که ما موندنی نیستیم و همین واسه من یکی از قشنگترین و بینمونهترین قسمتای زندگیه؛ اینکه بدونی فرصتت محدوده و خیلی از آدما نقششون توی زندگیت اونقدر که فکر میکنی پررنگ و موندگار نیست، باعث میشه بخوام فارغ از نظر بقیه تک تک چیزایی که دوست دارم رو تجربه کنم و از لحظهلحظهش لذت ببرم.
و میدونم نباید به بینقص بودن فکر کنم، اما مغزم نمیذاره. حوصلش که سر بره یه سرگرمی موردعلاقه داره: مقایسه کردن من با بقیه. (کاش یه گوشی بدیم دستش کارتون ببینه -_- )
راستی، چقدر خوشحال شدم که از باب راس نقل قول کردی؛ منو یاد بچگیهام انداخت. "چپ و راست ، چپ و راست :')"
امضا: سپیده دم
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #772
160
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۰۱ برای: سپیده دم این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… سلام دوست عزیز. نامه ت رو که میخوندم متوجه چیزی شدم که به دیدگاهم علت این جنگ های بی پایان توی سرت هست. بنظرم اینکه پیش فرض ذهنت رو بر بینقص بودن بذاری چیز خوبی نیست، که در…
- ❤ 1
- 🕊 1