تاریخ: ۳ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۲۴
برای: هاشم
خیلی دوست دارم تعریف کنم همه چیز و
ولی خب واقعیت دغدغه هام خیلی سطحی و کودکانه به نظر میاد و واقعا جایگاهی نمیبینم براشون که بخوام راجع بهشون بنویسم با جزئیات.
ولی اگه بخوام خلاصه بگم،..اینکه یه آدمی برای مدت طولانی هیچ خبری ازم نگرفت.
و وقتی که من پیش قدم شدم، به طرز عجیبی صمیمی و مهربون برخورد کرد.
و من میدونم چرا.
چون براش حکم یه وسیله رو داشتم.
نه بیشتر.
و احتمالا وقتی دوباره ارتباط گرفتم تازه فهمید جای اون "وسیله" خالیه.
از خودم بدم میاد که هیچوقت نتونستم همچین دیدی رو به اینجور آدما داشته باشم.
همیشه به خودم میگفتم اونا ام مثل تو ان. یه بار تو این دنیا بودن. همه اینا واسشون تجربست..
مرسی که نامم و خوندین و واکنش نشون دادین💙
امضا: سایه
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #767
238
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۵۹ برای: سایه سلام من الان نامه ت رو دیدم سایه امیدوارم حالت بد نباشه! چی شده؟ چیکار کردی که فکر میکنی دور از جون خریته و دیگران روش حساب کردن؟ شاید به خاطر رفتار کس یا کسانی، تو داری رو خودت برچسب غیرواقعی میزنی!! اگه دوست…