تاریخ: ۲ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۴۵
برای: 𝓕𝓪𝓽𝓮𝓶𝓮𝓱
ممنونم
ممنونم از اینکه اینقدر همه جانبه و کامل پاسخ نامه ام را دادی ....
تمامی حرف هایت همان چیزهایی بود که در اتاقک تاریک ذهن من گذر میکرد .
این یعنی تا این لحظه اشتباه نکردهام .
اما به قول خودت نمیخواهم آدم بد قصه من باشم .... از اینکه اطرافیان او یا من فکر کنن که من مغرور شدهام و از اینکه او بازگشته به قولی بینی ام را بالا گرفتهام ، بدم میآید .
حرف دیگران برایم اهمیت ندارد ، اما مبحث غرور برایم جدی تر از آن است که نتوانم به آن اهمیتی ندهم ....
ولی سپاسگذارم از راهنمایی کامل و جامعی که در اختیارم گذاشتی ...
به راستی که تنها تصمیم گیرنده خودمم و این مشکل را دو چندان میکند :)
امضا: دایی جان ناپلئون
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #747
135
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۳۰ برای: دایی جان ناپلئون این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… ببین، من یه چیزی میخوام بهت بگم، ولی خب تصمیم آخرش واقعاً با خودته. من اگه جای تو بودم، فعلاً اصلاً عجله نمیکردم که بگم آره برگردیم مثل قبل یا نه، چون خب چیزی که بینتون…