ساعت: ۰۲:۱۵
برای: لیشی
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
درود بر شما.
پیش از هر چیز میبایست بگوییم در این نامه، هیچ خواستی برای پند و اندرز از جانب ما به شما وجود ندارد و تنها، تجربه خود را با شما در میان میگذاریم امید است که این سخنان، یاری دهنده شما باشند هر چند کم و ناچیز و از آن بهره مند گردید.
نخست اینکه عشق و نیاز دو چیز گوناگون اند.
همچنین، عاشق شدن چیزی نیست که در دست اراده و خواست شخصی باشد ( دست کم، بنابر تجربه خودم ). عشق به طور معمول، خارج از اراده شکل میگیرد، خرد و منطق نقش کمی در آن دارد و بیشتر بر پایه احساس کرد؛ بنابراین عشق چیزی نیست که بتوان گفت فلانی میتواند عاشق شود و دیگری نه. اگر در وجود فرد عشق نهفته باشد، هر کسی میتواند به شیوه خود عشق بورزد؛ عشق را هر جایی میتوان پیدا کرد، تنها باید آن را جست.
اما در مورد چاله های روحی.
خواستِ یک فرد برای درمان، بخشی از درمان است هر چند در ظاهر اینطور آید که پیشرفتی به میان نیامده. اما کسی که خواستی برای درمان ندارد، هنوز قدم نخستین را برنداشته.
درمان، فرآیندی ست که گاه به گاه و قدم به قدم به پیش میرود، برخی زخم ها هرگز اثرشان از بین نمیرود بلکه کمرنگ میشوند و اثر آن، تا همیشه بر روح پایدار می ماند.
بخش مهم و پایه ای در درمان، آموختن تجربه و درس از زخم ها، درد ها و رنج هاست؛ اگر تجربه ای به درس تبدیل نشود، یا آنقدر خود را دوباره به زندگی می آورد که درس آموخته شود ( چون اشتباه تکرار میشود ) و یا منجر میشود رویدادی که برای انسان رخ داده، برای هیچ بوده باشد.
و اما درباره راستی آزمایی و لیاقت عشق.
مهمترین نکته این است که برای هیچکس، از پیش نوشته نشده که فلانی اینقدر لیاقت داشته باشد و دیگری فلان قدر؛ یا یکی لیاقت داشته باشد یا دیگری نه.
بلکه انسان ها لیاقت خود را در طول زمان نشان میدهند؛ لیاقت ثابت کردنی است.
باید نشان داد که لیاقت عشق را داریم، چگونه ؟ دیدگاه نگارنده این است که اگر فردی، به واقع و نه به ظاهر، فرد دیگری را میخواهد باید برای او بجنگند، غمخوار و پناه او باشد و هر جا و همیشه برای رشد یکدیگر تلاش و کوشش نمایند؛ تا جایی که اگر تشخیص دادند که بودنشان برای همدیگر مناسب نیست صادقانه و محترمانه کنار بکشند.
اما اگر یکی تشخیص داد که به واقع عاشق دیگری نیست، نیک آن باشد که به راستی و درستی و صداقت، احساس خود را بیان کند و در کمال خیرخواهی و احترام برای یکدیگر، راه خود را جدا کنند.
این کار، نیازمند کمی خودشناسی است اما با نیکی اندیشه و بیان سخن راستین و احساسِ صادقانه، به احتمال قوی کار درست انجام خواهد گرفت.
سخن پایانی آن که اگر در این دوران، کسی را یافتیم که ما را میفهمد، برای ما کوشش میکند و عشق را رشد، پیشرفت و بنابر رابطه ای دوطرفه و سرشار از محبت و صمیمیت باشد، آن یار را باید دریاب ایم. چرا که یار نااهل بسیار است.
امیدوارم این سخنان به یاری شما آیند و پوزش بابت طولانی شدن متن. با آرزوی بهترین ها برایتان.
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: لبپر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب