تاریخ: ۲ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۱:۰۸
برای: قلب افسرده
سلام ستون شبت بخیر
آره خب همه ما مسیر زندگی خاص خودمون رو داریم و راه خودمون رو میریم
اینجور جاها فقط تجربه های خودمون رو به نیت اینکه بتونه کمکی به همدیگه بکنیم، با هم رد و بدل میکنیم برا اینکه هم بفهمیم و درک کنیم همو، همچنین اگر بخش هایی از مسیر مون با هم یکسان بود، بتونیم از تجربه کسی که در اون مسیر بوده یا هست استفاده کنیم.
در کل هممون راه خودمون رو میریم، ولی چه خوبه که همدیگه رو هم یاری کنیم.
میدونم سخته برات کنار اومدن با نشدن هایی که روزی بند بند وجودت اونارو میخواست و منم فاز نصیحت ندارم اینجا،
فقط خواستم بهت بگم اینکه ما بتونیم با زندگی آشتی کنیم و اخت بشیم باهاش در نهایت پای خودمونه
و هیچکس دیگه هم قرار نیست به جای ما زندگی کنه و ۱۰۰٪ مارو بفهمه، هر کسی بنابر تجربه ای که داره، درصدی دیگران رو درک میکنه.
و امیدوارم کمکت کرده باشم در حد و اندازه خودم.
برات یه دل خوش و رسیدن های شیرین آرزو میکنم، و امیدی که سرانجام نتیجه خودشو میبینه.
موفق باشی رفیق، شبت به زیباییِ ستاره ها
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #732
211
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۱۷ برای: سِپیم، غریب آشنا این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… سلام ممنون بابت نوشته هایی ک بوی تجربه ی تلخ میدهد اما پختگی فهمیدن و لمس کردن واقعیت از آن پیداست اما حتی خودم هم نمیخوام برای من عادی بشه براورده نشدن آرزو هام و…
- ❤ 1