ساعت: ۰۰:۱۷
برای: سِپیم، غریب آشنا
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام ممنون بابت نوشته هایی ک بوی تجربه ی تلخ میدهد اما پختگی فهمیدن و لمس کردن واقعیت از آن پیداست
اما حتی خودم هم نمیخوام برای من عادی بشه براورده نشدن آرزو هام و زندگی نکردن آرزو هام
میدونی اونجوری فکر میکنم ک مانند وزغی ام ک مثه طبخ چینی ها برای غذا آماده میشه!
احساس میکنم اینی ک این کالبد رو انتخاب کرده دلیل داشته فهمیده چی رو توسعه بده اما وقتی به زندگی نگاه میکنم با حجم زیادی نه های زیاد روبه رو میشم ک بعد از اون تا مدت ها فقط شاهد درگیری من با من هستم!
میدونم رها کردن های بجا اتفاقا الزامی توی زندگی هست میدونم قدرت رها کردن هم بسیار با ارزشه و حتی بعد از رهایی آرامشی هست چون در طوفان ذهن درگیری نداری!
اما من برای نشدن ها سخت رنجیدم و حتی خودم ! خودم رو از دست دادم و این آزار دهنده اس گاهی سعی میکنم کنار بیام اما کامل کنار نیومدم !
چون من چیزی بیشتر از آرزو یعنی گاهی خودم گاهی شادیمو سرزنده گیم و.... از دست دادم!
و برای سطر سوم از اخر باید بگم میفهمم(:!
و برای سطر دوم از اخر
اینه میدونم تنها نیستم میدونم منو تویی وجود داره ک خیلی وقت ها اها پهن تحویل گرفته اما تنها دلیلم واسه تنفس واسه زیست واسه ادامه دادن کورسو امیدیه ک تمام پناهم توی زندگیمه و اونم امید به بهبوده(: حتی اگر دیر و حتی اگر خیلی سخت(:
و در نهایت خوشحال شدم از نوشته هاتون خوشحال شدم بابت خطاب های صمیمانتون و و امیدوارم بابت قلب تپندتون و ممنونم ک این غریب را قریب دانستید🌱
من به قلب پر مهر و تپنده ی شما برای لمس کردن روز های خوب باور دارم
امضا: قلب افسرده
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب