ساعت: ۱۴:۰۰
برای: هاشم
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
درود و مهر، دوست عزیز و غریب.
نامهی شما به وقت اولین نیمروز پاییزی سال به دستم رسید و اکنون که این نامه را مینگارم، باد خنک پاییزی میان شاخههای خمیدهی درخت بید کنار پنجره، با مهر و نوازش میوزد و مژدهی فصول جدید زندگانی میدهد.
دوست عزیزم، راستش را بخواهی، من از همان کودکی و نوجوانی نگارنده و رسانندهی نامههای بسیاری بودهام و چشمان و گوشهای من سادگیهای بسیاری را دیده و شنیده که گاهن شاعرانه و عاشقانه بودهاند. برای من هر خط، هر سطر و هر کلمه بو و رنگ خود را دارد. مگر میشود خطی از یار نوشته شود و بوی عطر و گیسوی پریشان ندهد، از نگاه او نوشته شود و بوسه بر دیده ننهد، حیف و صد حیف که دیگر مثل قبلها نه نگارندهی نامهها رنگ و بو دارند و نه خوانندهها ذوق و شوق و چه حیف که هیچگاه مزهی صبر و شوق برای بازپس گرفتن جواب را نخواهند چشید؛ مزهی آن لحظهای را که نامه را باز میکنی و بوی عطر میدهد و نگارنده برای کم نبودن لطف، در پاکت گلی خشکیده، زلفی عطری و خاطرهای گذاشته است.
امروزه همه به دنبال زبانهای نو و کلمات تازه هستند که به کار ببرند، غافل از زبان شاعرانهی سرزمینشان. نمیدانم این حسی که دارم در فهم بگنجد یا نه، اما گاهی که چای خوشبویی مینوشم یا گلی، منظرهای، داستانی میخوانم و میبینم، دوست دارم ساعتها برای کسی بنویسم و برایش بگویم؛ مثلاً بگویم دوست عزیزم، امروز در بازار ترهبار سیبهای قرمز و خوشبویی خریدم و به وقت عصرگاهی به یادت کیک پایهسیبی درست کردم، با همان چاییهای خوشرنگ و بویی که تو به هر قهوه و نسکافهای ترجیح میدادی. نشستهام در کنج دنجی و با کتابی که تازه هدیه گرفتهام، میان دنیای خودم عشقبازی میکنم.
در نهایت امیدوارم عذر مرا بپذیری بابت پرحرفیام. زمان زیادی میگذرد از آخرین نامهای که با شوق و ذوق نوشتهام و در آن معنا گنجاندهام. دوست عزیزم، امید است که هر کجای این گرد جهان که هستی، همیشه سلامت و در هر خط از زندگیات معنا غوطهور شود.
امضا: اِبهام
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب