تاریخ: ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۲۶
برای: استوار سم
پارسال همین موقع ، همین ساعت ها بود که بهت گفتم چقدر استرس دارم و تو نشستی و باهام صحبت کردی که حالم خوب بشه ،
پس فکر کنم که.. ازت ممنونم!؟
نمیدونم
اره ، ازت ممنونم
ولی هیچوقت هیچوقت قرار نیست بابت چیزی ببخشمت ؛
همه ی اون لحظه هایی که نبودی ، همهی اون لحظه هایی که گریه کردنم بخاطر تو بود ، همه ی چیزایی که خراب شد ، مهدی چیزایی که از دست رفت .
اما باید میشد که این تجربه به دست میومد ،
حتی اگه به بهای هدر شدن مهم ترین سال زندگیم شد .
الان و در حال حاضر نمیدونم کجایی
حالت چطوره یا داری چیکار میکنی
اهمیتی هم نداره
چون فکر نمیکنم حتی گوشه ذهنت هم من پرسه بزنم ،
اما
فقط امیدوارم یه روزی بفهمی که چه حسی داشتم
همین
آرزویی برات ندارم
مثل هرشب سبک و با هوشیاری بخوابی
همینطوری که همیشه اذیتت میکرد
امضا: شین
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #708
208
- ❤ 3