تاریخ: ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۱۱:۱۲
برای: هرکسی که میخواند
چرا آن را که میخواهی دلش پیش کسی گیر است؟
چرا هر کس که عاشق بوده از جانِ خودش سیر است؟
تو او را، من تو را ، او دیگری را ، دیگری من را؛
همه سردر گمیم و علتش بازی تقدیر است...
رسیدن جز خیال خام و رویای محالی نیست ،
همیشه هر کجای قصه هم باشی کمی دیر است..!
کسی شور جنون و حس دل دادن ندارد ، چون به لطف آدم قبلی ، در بند درد زنجیر است!
شروع یک نفر بودن شده رویای دور از ذهن ؛
همه قبل از تو عاشق بوده اند و قلبشان پیر است.
دلیل با تو بودن ، دیگری را بردن از یاد است!
تنش پیش تو است ، اما دلش جایی زمین گیر است .
پر از زخم جدایی، قلب های نصفه و نیمه ،
به هرکس میرسی احساس او در دست تعمیر است.
در این گونه لجنزاری همان بهتر که تنها ماند؛
خوشا قلبی که با تنهایی اش هر روز درگیر است !
امضا: شب
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #695
208
- 💔 1