ساعت: ۲۳:۴۸
برای: مامان
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
خیلی عصبی شدم مامان انقدر عصبی شده بودم که حس کردم که ازم ترسیدی راستش رو بخوای خودم هم ترسیدم از انعکاس بابا تو خودم ترسیدم خیلی همترسیدممامان.
همه درد و رنج رو همون بعدازظهر وقتی اون هم گندی که از سر جنون و درد و شکستگی به خودم و اتاق وارد کرده بودم رو تمیز کردم کنار گذاشتم مامان واقعا میگماون دل شکستم بخاطرت کنار گذاشتم اون حجم از ناراحتی رو کنار گذاشتم درک نشدنم رو کنار گذاشتم حتی همش تلاش کردمکه نفسام طوری باشن نفهمی که نمیتونم نفس بکش و خفه شده ام حتی اعصبانیت اینکه برات گل نخریدم کنار گذاشتم
میخواستم امشب خوب باشه با همه اون درد تو سینم ولی وقتی عکسی که هنوز گرفته نشده بود تو دوربین گوشی دیدم اونلحظه فهمیدم هر چی تلاش کرده بودم به گند کشیده شده بود تو چشات پر از اشک بود و تلاش بر لبخند زدن داشتی اونم شب تولدت
اونلحظه آتیش گرفتم خیلی زیاد عصبی شدم.
وقتی بهم میگفت که دیگه حق ندارم هیچیرو داشته باشم و نباید درس بخونم چون فقط چهار دقیقه دیر کرده بودم برای کلاس رفتن عصبی بودم
وقتی بخاطر دیر شدن کار خودش گند زد به همه کارای کل روزم و بازممقصرممیدونست عصبی شدم
وقتی بهم گفتم لباسم شبیه خراباست مامان مردم.
وقتی اشکت تو شب تولدت درآورد عصبی شدم نه حتی بدتر
وقتی هممون روانی خطاب میکرد واقعا عصبی شدم نگفتم بهت ولی اونلحظه میخواستم خودمو خودشو باهم بکشم، مامان.
مامان اون عکس گرفته نشده دیوونم میکنه و نمیزاره بخوابم
مامان من فقط وقتی گریه کردم که به این فکر کردم میتونستیم ادمای شادتری باشم
مامان همه وجودمو اعصبانیت گرفته بود
مامان من میخواستم خودمو بکشم چون فکر میکردم چون چهار دقیقه دیر کردم کل تولدت داغون شد
مامان معذرت میخوام خیلی زیاد بجای اون ازت معذرت میخوام مامان
امضا: آهو خانم
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب