تاریخ: ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۱۴
برای: آرزوی من
درود مهربانم،
امیدوارم اینبار کبوتر عشقم به تو برسد و تو نگاهی گذرا به او داشته باشی.
مدتی است نه من کنارِ تو هستم نه تو هستی پس برایت از نخست میگویم!
میدانم اگر مقدمه ای داشتم همنام با تو میشد اما چه گویم که فلک وملک مرا با تو نخواست،ناگفته نماند تو هم دلت جای دیگری بود.کاش من آن دیگری بودم. آن روز های نخست که نگاهت میکردم و آینده شیرینی با تو میساختم گمان نمیکردم مثل نامت آرزو شوی،گمان نمیکردم تا قیامت تنها خیالت را پیش خودم متصور شوم یا آنکه روی تخت تیمارستان با زنجیر عشقِ تو حبس شوم!
چه گویم؟هر چه گویم گله از روزگار است و نابجاست.چه بگویم که هر که مرا دوست بود برای عشقم چاره نبود و تنها تورا دور میساخت.آری،شاید هم گمان نکنی اما من تورا غریبان دوست داشتم.
امضا: پریشانه نوری
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #669
179