تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۱۳
برای: پی جِی
سلام پی جِی
نامه ات در میان غریبه ها به دست دایی رسید ....
و میخواهم بگویم
من
من آدم بدها را دوست دارم
آدم بد ها سر ریشه اند پی جِی عزیز
سر ریشه از آینه تک تک رفتار های بد انسان های دیگر با آنها ....
عزیز جانم .... چند نفر با تو ظالمانه رفتار کردهاند که تو خود را بد میخوانی ؟؟؟
تو بد نیستی
تو آینهی رفتار آنها هستی
به خودت ببال
اینکه رفتار آنها را که متقابلا رفتار کردی و دیدی ؟؟؟ حتی تحمل آیینهی از رفتار خودشان را هم ندارند .... هع ! مضحک است ، نه ؟
و به خودت ببال که تو تحمل میکنی
تحمل میکنی که روزی پروانه شوی و آداب پروانه صفتی یاد دهی ......
پیله کن .... پیله کن که سرانجامت پروانه شدن است :)
امضا: دایی جان ناپلئون
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #662
170
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۲۰ برای: برای تو که حرفهایی از من را میخوانی که هیچ انسانی دیگری از آن خبر ندارد. این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… غریبه سلام. غریبه؟؟ شاید تو آشناترینِ من هستی. وگرنه چطور است که حرفهایی را به تو میزنم که به هیچکس دیگر…