تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۲:۴۰
برای: خواب زده
شاید حق با تو باشد؛
فراموشی همیشه آن ساحلی نیست که آدم گمان میکند باید به آن برسد.
گاهی آدم تنها باید یاد بگیرد
چگونه کنار دریایی زندگی کند
که زمانی تمام جهانش بوده است.
آب که میگذرد، سنگ همان سنگ نمیماند؛
نه لزوماً شکسته،
نه لزوماً سبکتر،
فقط صیقلیتر از آن چیزی میشود که پیش از رفتنِ آب بود.
و شاید حقیقت همین باشد:
قرار نیست هر چیزی که در ما ریشه دوانده،
از ریشه کنده شود.
بعضی خاطرهها میمانند،
اما آدمی که آنها را به دوش میکشد،
دیگر همان آدمِ روز اول نیست.
پس اگر هنوز مشق این درس تمام نشده،
شاید اشکالی ندارد.
بعضی درسها را نمیشود با یک بار خواندن فهمید؛
باید زندگیشان کرد....
امضا: چوریی🐣
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #654
183
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۰ برای: چوریی🐣 چه زیبا گفتی، چوریی؛ اما گمان میکنم میانِ «تجربه کردن» و «از یاد بردن» فاصلهایست به وسعتِ همان جوی آبی که سنگ را با خود میبرد. شاید سنگ، روزی در گوشهای آرام بگیرد؛ اما آیا میشود گفت آبی را که از کنارش…
- ❤ 1