تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۵۰
برای: چوریی🐣
چه زیبا گفتی، چوریی؛
اما گمان میکنم میانِ «تجربه کردن» و «از یاد بردن»
فاصلهایست به وسعتِ همان جوی آبی که سنگ را با خود میبرد.
شاید سنگ، روزی در گوشهای آرام بگیرد؛
اما آیا میشود گفت آبی را که از کنارش گذشته،
هرگز به خاطر نداشته است؟
بعضی چیزها را تجربه میکنیم و میگذریم،
بعضی را تجربه میکنیم و در خویش نگه میداریم؛
نه از سرِ خواستن،
بلکه شاید جوری به هویتمان گره خوردند،که برای رها کردنشان اول مجبور بشویم خودمان را رها کنیم.
شاید آرامش، فراموش کردنِ آنچه گذشته نیست؛
شاید فقط روزی برسد که یادآوریاش
دیگر دل را به تلاطم نیندازد.
و اما آن سخنِ معلم…
نمیدانم.
شاید هنوز شاگردیام که مشقِ این درس را تمام نکرده.
امضا: خواب زده
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #643
140
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۰۷ برای: خواب زده جنسیت، آن سایهی بیرنگ، و نیز آنچه در دلها سر شده، همچون ابرهای گذرا بر آسمانِ ذهن مینشینند و میروند. معلم فرمود: «هر آنکه از تجربهی زنده بگذرد و در حسرتِ آنچیز که نیامده نشکند، به ساحل آرامش رسیده است.»…