تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۴۶
برای: ماه
ازت متنفرم
از خودمم متنفرم
انقدر من رو نگاه نکن
انقدر نیا
برو:)
برو بزار تنها بمونم
برو و بزار بمیرم
بزار قلبم سنگ و یخ بشه و راحت شم
انقدر به قلبم دست نزن و اونو گرم و خونی و زخمی نکن.
نکن دورت بگردم، نکن:)
نمیبینی خسته شدم؟ چرا انقدر من رو زمین میزنی که قوی بشم؟ دیگه چقدر باید قوی بشم؟
خوشت میاد. از گریه هام خوشت میاد.
از اینکه من رو ببینی که با درماندگی و بدبختی نامه مینویسم و گریه میکنم، خوشت میاد.
از اینکه قلبم رو داخل مشتت فشار بدی و تا دم مرگ برم ولی زنده بمونم، لذت میبری.
کاش تمومش کنیم.
امضا: بیگانه
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #641
127