تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۲۴
برای: او که هرگز درک نکرد، کوششی برای درک کردن هم نکرد.
میدانید انسان از چه میمیرد؟ از گرسنگی؟ از تشنگی؟ از بی خوابی؟
نه.
انسان از بی مهری میمیرد.
زمانی که هیچکس را ندارد تا با او سخن بگوید و درد و دل کند، زمانی که بزرگترین تکیه گاهش میشود پرتگاه مرگش، زمانی که حتی نمیتواند دهان باز کند و درد درون سینه اش را بیرون بریزد.
یکی از همین مرگ ها را ما با سخنانمان و کلماتمان به دیگران میدهیم. وقتی بدترین سخنان را میشنوید قلبتان یک سقوط آزاد سنگین را تجربه میکند؛ مانند گلی که خشکیده شده است و دیگر توان نجاتش نیست.
احتمال دارد که حداقل یکی از بدترین تجربیات شما راجب همین باشد.
ولی من مطمئن هستم همین درد و رنج ها در نهایت مرا بزرگ میسازد. آنقدر که تمام افرادی که منتظر یک لغزش از من هستند انگشت به دهان بمانند.
ولی باز هم توان در رفتن از این زخم ها روی قلبم را ندارم.
امضا: DRFBIKMLHZAP
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #639
150