تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۱۸
برای: توت فرنگیِ کوچولو
آن دم که انسان پای گذارد به وجود
نداند که چه خبر است زیر گنبد کبود
آدمی یاد میکند هر سال ز زادروزش
روزی که پا نهاد بدین دارِ غمآلود
تلخی و شیرینی دو روی یک سکه اند
گر یکی نباشد، گویی آتشیست بدون دود
بدین دوگانگی ها، بدین نیکی و بدی ها
آن خواهیم که بفهمد هر چه به دلمان بود
در پایان، چشم به راهیم تا یکی آشکار شود
بزداید گِل غم را زین آب و زین رود
الهی، در این سالِ نو، آن یار را بیابی
پاک کند غم و اندوهت را به زودیِ زود
پ.ن: هدیه ای ناچیز بمناسبت زادروزت، تو را نهشناسم و نهخواهم شناخت؛ اما نیکی و راستی و یاری که تو را بفهمد را برایت آرزو میکنم.
زادروزت به شادی و سال نو، به کام دلت.
امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #633
161
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۵۵ برای: شما امروز تولدم بود هرچقدر به عقب نگاه میکنم، پارسال هیچ تبریک تولدی نگرفتم، فقط یکی. سال قبلش افراد مختلف برام تولد گرفتن، صبح یه گروه، بعد از ظهر یه گروه دیگه. امسال فقط داداشم برام تولد گرفت، با این حال کلی تبریک…