تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۴۶
برای: آنه _ دخترک خیالپرداز
درود، آنهی عزیزم.
اول از همه مچکرم بابت نامهی زیبایت و بابت تمام حرفهای قشنگی که زدی.
اما باید بگم به همین سادگیها نیست و نبوده. گاهی آدمهایی هستند که نجاتدهندهشون خودِشون نیستن، چون قبلش آدمهای زیادی رو نجات دادن و برای خودشون بلد نیستن پناه باشن.
آنهی عزیزم، من میان افکار و دردی گم شدم که فراتر از این حرفهاست. نمیدونم، شاید روزی من هم بتونم برای خودم کاری بکنم، اما میدونم الان حتی توان بلند شدن رو هم ندارم؛ مثل رفتن جان از بدن. امید از من رفته و سالهاست دارم تلاش میکنم. خیلی چیزها رو بپذیرم و ادامه بدم، اما بار سنگینی داره برام.
با این حال، امیدوارم تو و هر کس دیگهای در این جهان هستی، روزبهروز موفقتر بشن و به خواستههاشون برسن.
امضا: اِبهام
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #628
146
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۷:۵۱ برای: اِبهام این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… دردناکه اما دلم میخواد این رو بدونی 💔 اگه یک چیزی یاد گرفته باشم اینه که در این دنیا هیچوقت قرار نیست کسی بیاد که نجاتت بده باید خودت یکاری بکنی. قرار نیست کسی دلش به حالت…
- 💔 1