تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۴
برای: حس خاموش
گاهی اوقات به این فکر میکنم، قوی بودن یعنی چی؟
جدی یعنی چی؟
یعنی اینکه بعد از چند ساعت گریه جوری رفتار کنی انگار اتفاقی نیفتاده
یا اینکه خودتو تو سختی بزاری تا بقیه سختی نکشن؟؟
بقیه رو درک کنی؟؟
یا....؟
الان میفهمم، قوی بودن یعنی بودن...
یعنی با وجود همه این دردها هنوز توی جریان زندگی حضور داشته باشی:)
تو الان خسته ای و درد کشیده، پس میتونی استراحت کنی، و دوباره ادامه بدی.
ولی یادت باشه جا نزن، چون دختر کوچولوی درونت میمیره:)!
گاهی باید خودتو جمع کنی، وقت نمیشه بذی سراغ بچه گریونه درونت، خودت که آماده شدی برو سراغ اون.
ولی ولش نکن..
امضا: سِدی
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #583
166
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۳:۱۳ برای: سِدی به کشتنش فکر نمیکنم یعنی نمیتونم بیشتر ازباعث گریون شدنش بشم...میخوام فقط رهاش کنم به حال خودش حتما انقدری قوی نبوده که ایندش که الان باشه رو خوب بچینه شایدم نتونسته به قول استاد شکوهی میگفت گاهی باید بتونی دست…
- 👍 1