ساعت: ۲۲:۴۶
برای: او
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نمیدونم دقیقاً از کِی شدی یکی از آدمهایی که نبودنت، یک جای روزم را خالی میکند.
نه اینکه همیشه به یادت باشم؛ زندگی آنقدر شلوغ است که گاهی ساعتها حواسم از تو پرت میشود.
اما بعضی وقتها، بیهوا یک چیزی من را یاد تو میاندازد؛ یک آهنگ، یک جمله، یک اتفاق کوچک.
و من میمانم و فکری که اصلاً قرار نبود آن لحظه سراغش بروم.
راستش هیچوقت بلد نبودم برای آدمی که دوستش دارم، توضیح درست و حسابی پیدا کنم.
بعضی چیزها را هرچقدر هم بخواهی توضیح بدهی، آخرش مصنوعی به نظر میرسند.
فقط میدانم بین اینهمه آدم، تو برای من فرق داری.
نه چون بینقصی، نه چون همیشه همهچیز خوب بوده؛
اتفاقاً شاید همین معمولی بودنِ توست که باعث شده بودنت برایم واقعی باشد.
اگر یک روز از من بپرسی «پس آخرش چی؟»
نمیدانم.
شاید هیچ «آخرشی» وجود نداشته باشد.
شاید فقط قرار بوده مدتی از زندگی هم را بلد باشیم، چندتا خاطره بسازیم و بعد هرکدام برویم سمت زندگی خودمان.
اما اگر روزی دیگر از هم خبر نداشتیم،
دلم میخواهد بدانی که بودنِ تو برای من بیاهمیت نبود.
همین.
نه جملهی بزرگی دارم، نه قولی برای آینده.
فقط یک حقیقت ساده هست که نمیشود انکارش کرد:
یک زمانی، در یک گوشه از زندگی من،
تو بودی؛
و تو واقعا برای من مهم بودی.
امضا: لیان
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب