تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۴۱
برای: برای یونآ عزیزم
رسمِ نامهنوشتن این است که بدانی برای چه کسی مینویسی و کلماتت را تقدیم میکنی؛ اما من برعکسِ این را دوست دارم. من دوست دارم برای کسی نامه بنویسم که نمیدانم از نوشیدنِ چایِ دارچینی لذت میبرد یا شاید قهوه را به چای ترجیح میدهد.
اما در خودم میبینم و میدانم که کلماتِ من همیشه از غریبههای دوستداشتنی استقبال میکنند. فارغ از اینکه چای دوست داری یا قهوه... کلماتِ من خوشحال میشوند که شیرینیِ کنارِ نوشیدنیِ گرمِ تو باشند.
باشد که همیشه نوشیدنیِ غریبهی دوستداشتنیِ من گرم باشد.
من برای نوشتنِ ادامهی قصه کمی خودخواه هستم. دوست دارم قصهام، قبل از اینکه در چشمانِ کسی قطرهای از اشک خلق کند، بهاندازهی کافی خودِ من را هدف قرار دهد تا شاید اینطوری احساساتِ خوابیده در من بیدار شوند و کمی از دنیای خاکستریِ امروزی فاصله بگیرم.
من شاید برای لیلی بیرحمترین و برای جیسون وابستهترین خالقِ تخیلی باشم که از نوشتنِ این تراژدی لذت میبرد... اما میخواهم داستانِ عشقِ این دو نفر بهیادماندنی باشد؛ حتی اگر فقط در ذهنِ من و تو باشد.
امضا: شاید،یک روزی نویسنده
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #579
155