تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۰:۴۱
برای: دیوار های اتاقم که در خلع تاریکی منو نگاه میکنن
: یکمی مهربون تر باش
این جمله ای بود که تو بهم گفتی ؛
وقتی که ، هنوز رد انگشتای اون دور گردنم بود
همش سر هیچی بود
همش ،
شایدم من دارم بزرگش میکنم
ولی خب امم دلم شکست دیگه ..
درمورد اون هیچی ، فکر نکنم دلم بخواد تا ابد باهاش صحبت کنم ..
ولی درمورد تو ،
خب چرا هیچی نگفتی؟
مگه توی یه گروه نبودیم؟
چی میتونم بگم؟
حتی مطمئنم بعد از گفتن چیزی که واقعا در درونم هست ، چیزی جز :
تقصیر خودت بود نمیشنوم .
اصولاً خاصیت آدم های اینجاست که گفتن حرف ها ، فقط اون هارو بی ارزش تر میکنه و پشیمون میشی که اصلا چرا گفتی
اینم درمورد اینجاست دیگه
چیکار میشه کرد درموردش جز ادامه دادن؟
امضا: شین
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #575
192