تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۱۰:۲۶
برای: سرو
تا حد خیلی زیادی درکت میکنم
منم با اینکه سنم کمه و تازه فارغ التحصیل شدم و بلافاصله تونستم کار پیدا کنم ولی به خاطر شرایط بد کشور مجبور به استعفا شدم و الان حالم اصلا خوب نیست،استرس دارم نگران آیندم، حس میکنم جوونیم داره تباه میشه و همش در حال تلاشم که برسم به اون چیزی که میخوام ولی انگار نمیشه،همیشه استرس و اضطراب و غم دارم و دیگه یادم رفته خوشحالی کردن چطوری بود و حتی کارهایی که قبلا ازشون لذت میبردم و خوشحالم میکردن دیگه خوشحالم نمیکنه
امضا: ماه شب تار
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #569
224
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۲۴ برای: غول همیشگی اضطراب درود! این شروع من است. مدت زیادیست که نامه هارا میخوانم اما حالا خودم برای تخلیه خودم و وجودم تصمیم به نوشتن کردهام. اگر بخواهم واقعیتش را بگویم در چندوقت اخیر اتفاقات غمانگیز، ترسناک و عجیبی را…
- 👍 1