تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۹
برای: شب
برعکس تو من از احساساتم خیلی حرف میزنم
حرف میزنم حرف میزنم حرف میزنم طوری که احساسات من یک چیز عادی و بی اهمیت برای بقیه شده
گاهی فکر میکنم تمام کلماتی که از توصیف احساساتم گفتم نه تنها توصیفش نکردن بلکه گمراهش کردن
منم نمیدونم
چی باید بگم ؟ چطور بفهمونم چی میکشم؟
امضا: من؟
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #538
182
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۱۶ برای: تویی که نمیدانم که هستی اولش نمی دانستم که برای چه کسی باید نامه ای بنویسم. یا اگر بنویسم خوانده میشود؟! همیشه حرف زدن از حس هایم ، کاری بسیار سخت و غیر ممکن بود؛ و هست! هنوز نمیدانم از چه چیزی باید بنویسم ، گاهی کلمه…
- 💔 2
- 🕊 1