تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۸
برای: لیلیث
لیلیث این اتفاق وحشتناکه و من واقعا و از اعماق قلبم بابت تجربه ناراحت کننده ای که تجربه کردی متاسفم
اما اجازه نده این تروما برنده بشه و وارد نقش قربانی نشو تلاش کن به کمک یک تراپیست خوب درمانش کنی و سعی کن در یک کاری موفق بشی خیلی سخته ؟ آره هست اما سخت تر از اون وقتی هست که اجازه دادی اتفاق بسیار تلخ کودکیت کل زندگیت رو ازت بگیره
قطعا اون اتفاق دست تو نبوده و تو هم توانایی متوقف کردنش رو نداشتی اما توانایی این رو داری که انتخاب کنی بین اینکه با وجود این تروما یک آینده درخشان برای خودت بسازی یا یکجا بشینی و تا ابد بابت اون اتفاق ناراحت کننده هیچ کاری نکنی
البته من کامل نمیشناسمت شاید همین حالا هم داری برای اینکه در کارت یا هر چیز دیگه ای موفق بشی تلاش میکنی اما فقط خواستم بهت بگم اگه تا الان انجامش نمیدادی از الان شروع کن و اجازه نده این اتفاق کل زندگیت رو ازت بگیره
امضا: آنه _ دخترک خیالپرداز
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #537
182
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت: ۱۰:۲۴ برای: هاشم روح سرگردان ؟ نه اون روح نبود دایی مادر بزرگم زنده بود و هنوز هم زنده اس بله حدود ۹۰ سال سن داره اون به من تعرض کرد،برای تقریبا ۳ سال پشت سر هم ادم مورد اعتماد فامیل بود هر وقت دورهمی داشتیم اونم بود من تنها…
- ❤ 4