TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.77K subscribers
Post #529 202
تاریخ: ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۶
برای: هر کسی که میخواند

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

داستانی می‌نگارم، در باره دو هم‌راه.
یکی بود یکی نبود
غیر از عشق، حرف دیگری نبود
روزی، دو نفر در مسیر زندگی، هم‌راه و هم‌مسیر شدند؛ چرخ گردون آنها را سر راه هم قرار داد، پس بنابراین، قرار بود که آنها سر راه هم قرار بگیرند.
هم‌کلام، هم‌نفس و هم‌درد یکدیگر شده بودند؛ ناگفته هایی را نزد یکدیگر گفته ساختند که تا پیش از این، جز خود و خدایشان، کسی آگاه نبود که چه در سینه های غم‌آلود خود انبار کرده بودند.
یکی از آنها، مسیر بازگشتش تا خانه‌اش، به‌طور دقیق برعکس آن دیگری بود؛ بدین شکل که هر بار هر قدر که یارِ و هم‌مسیر خود را تا خانه‌اش همراهی می‌کرد، می‌بایست مسیر بیشتری را برگردد تا به خانه برسد. اما شوق هم‌صحبتی و عشقِ سوزانش، باعث می‌شد تا هر اندازه افزایش مسیر بازگشت را بر بتابد، ولی یار را تا دم خانه اش همراهی کند.
ماه هایی چند، این دو، یار و غمخوار یکدیگر بودند؛ هیچ چیز نمی‌توانست عشق آتشین این دو را کور کند.
هر چندی هم که گره و مشکل در زندگی خویش داشتند، اما گویی یک روح باشند در دو بدن.
داغ داستان زان جایی آغاز می‌شود که یکی تصمیم گرفت که دیگر نخواهد ..
دیگر هم‌صحبت نمی‌شد و رفته‌رفته سرد تر می‌گشت. تنها به گاهِ نیاز نزد یار و یاور خود می‌شتافت و در گاهِ آسایش، دوستان دیگر را می‌پذیرفت و هم‌مسیر می‌شد.
اعتمادی که به هم‌مسیر پیشین خود داشت، باعث می‌شد که هر گاه به گِرِهی برخورَد، نزد دوست قابل اعتمادش که همان هم‌کلام، همدرد، هم‌مسیر و غمخوارش بود برود و نیازش برآورده سازد و در این باره، چنان اعتمادی به هیچکس دیگر نداشت.
اما آن طرف داستان، آن دیگری همچنان چشم به راه بود؛ چشم انتظار مسیری دوباره که با هم بازگردند. چشم انتظار عشقی که پا به پایش هر دشواری را به جان خریده بود تا تنها عشق خود را نگاه دارد؛
بازگشتی در کار نبود؛ آن سرما، روزی همه چیز را تمام کرد. هم‌مسیران داستان ما دیگر هم‌مسیر و هم‌راه نبودند.
یارِ چشم به راه، بیش از ۱۵ ماه است که اشکی به دیده و غمی به دل دارد؛ که شاید این مقدار، تا آخر عمرش هم ادامه یابد.
مسیر ها و راه ها جدا شده بودند؛ او دیگر نمی‌خواست با آن هم‌راهِ وفادارِ ساده‌دل بماند؛ فصلی از زندگی هر دو به پایان رسیده بود در حالی که آن عشق، همه زندگی طرفِ دیگر بود.
و باز هم مسیری در زندگی بود، در حالی که عاشق گمان می‌برد یار خود را یافته است.

پ.ن:
نازارکم، عزیزکم، نشد و البته نگذاشتی که خداحافظی درست و حسابی ای داشته باشیم؛ اما دستان و دلِ هنوز چشم به راه من، با اینکه دل از تو کنده، هر روز دعای خیر خود را بدرقه‌ات می‌کند. کاش نه جزئی از مسیر بی‌وفای زندگی، که عشق مانای من بودی؛ اما حیف که نه خود خواستی و نه چرخ روزگار امان داد ...


امضا: سِپیم، غریب آشنا
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 3
More from @midnight_post
  1. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۱۰ برای: انتقاد اینجا رو دوست نداشتم صرفا‌ً تبدیل به پیام‌های‌…
  2. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۰۶ برای: ناز نازِ عزیز دوست داشتم بتونم با کلمات دردت رو تسکین…
  3. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۰۰ برای: دخترم هرچقدر سعی میکنم خودم رو در طول روز مشغول نگه د…
  4. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۵۶ برای: ناز این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… سلام نازِ عزیز…
  5. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۴۴ برای: آذرخش سلام. خب... فکر کنم باید با این موضوع کنار بیام…
  6. Oct 15, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۴۴ برای: هاشم سلام . شب پاییزیتون بخیر . امیدوارم حالتون خوب ب…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →