ساعت: ۲۳:۴۳
برای: شکوه
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
برای: شکوه؛ مسافری که یک روز زودتر به قطارش رسید
این نامه، بوی باران روی ریلها را میدهد…
سلام شکوه،
نامهات کمی پس از عبور آخرین قطار به دستم رسید؛ درست وقتی ایستگاه خلوت شده بود و تنها صدای جاروی پیرمرد نظافتچی با تیکتاک ساعت سالن رقابت میکرد.
اینجا به مردی که مشخصات مسافران را بررسی میکند، «مأمور کنترل بلیت» میگوییم؛ اما در داستان تو، شاید بهتر باشد او را مأمور نجات یک سفر بنامیم. کسی که با یک جمله، اول یک کیلو از وزنت کم کرد و چند دقیقه بعد، دو تخت خالی و یکی از بهترین سفرهای زندگیات را به تو بخشید.
وقتی نوشتی هر مسافر دلیلی برای رسیدن دارد، لبخند زدم. راست میگویی. من سالهاست مقصدها را نه از روی بلیتها، بلکه از چهرهٔ آدمها حدس میزنم. بعضیها بهسوی شهری میروند، بعضیها بهسوی یک نفر و بعضیها فقط میخواهند تا جای ممکن از خودِ دیروزشان دور شوند.
پرسیدی آیا از تماشای انتظار آدمها رنج نمیبرم؟
چرا، شکوه.
بعد از سه سال کار در ایستگاه، فرق میان کسی را که منتظر قطار است و کسی را که منتظر یک آدم مانده، خوب میدانم. اولی مدام به ساعت نگاه میکند؛ دومی به درِ ورودی.
کسی که منتظر قطار است، با شنیدن سوت از جا بلند میشود؛ اما کسی که منتظر یک آدم است، با هر صدای پایی قلبش میلرزد.
نمیدانم تو این چند سال چشمانتظار چه کسی یا چه چیزی بودهای. نمیپرسم؛ بعضی انتظارها اگر به زبان بیایند، سنگینتر میشوند. فقط امیدوارم آنچه منتظرش هستی، سرانجام راه این ایستگاه را پیدا کند. و اگر نیامد، روزی خودت چمدانت را برداری و از سکوی انتظار دور شوی؛ آدم نباید تمام عمرش را به قطاری ببخشد که زمان آمدنش را هیچجا ننوشتهاند.
از فیلم کوتاهی که گفتی خوشم آمد. اگر روزی آن را بسازم، از چهرهها فیلم نمیگیرم؛ از دستهایی میگیرم که دیر رها میشوند، پاهایی که لحظهٔ آخر برمیگردند، بلیتهایی که در مشت مچاله شدهاند و صندلیهایی که پس از رفتن آدمها هنوز کمی گرم ماندهاند.
و شاید پایان فیلم، زنی باشد که یک روز زودتر به ایستگاه رسیده، کنار خواهرش نشسته و بیخبر از همهجا، دارد بهسمت یکی از بهترین خاطرات زندگیاش میرود.
بیشتر خواهم نوشت، شکوه؛ تا وقتی آن سوی شب، مسافری باشد که نامههایم را بخواند، چشمهایش را ببندد و کمی عمیقتر نفس بکشد.
— متصدی آخرین ایستگاه
امضا: متصدی آخرین ایستگاه
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب