تاریخ: ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۲۳
برای: همنوعی که میخواند، شاید دلش هم شکسته باشد، مانند من، مانند تو، مانند ما.
از دست غمِ همیشه همراه، فرار نتوان کرد
در موجِ دریای این زندگی، قرار نتوان کرد
چه سود از جستن و گریختن از آن
آنگه که بر آنی برقصی بر ساز آن
عشق بیفرجام، غم دردناک و رنج
آن توان کرد که همه بنامیم: انسانسنج
روح ناخالص و نتراشیده و دست نخورده
چه توان در پاکی جای گیرد که نپرورده
این درک منست زین زندگی فانی
منم بر آنچه دانم، تو بر آن که همانی
رمز و راز آفرینش اوست که میداند
و روح را بر آن که داند میپروراند
ببخشای و بگذر زان عشق نافرجام
دو روز زندگی مکن بر خود بدکام
کام از آن اوست که کند اعتماد
هر چند دشوار است در این دار ناشاد
امیدت نومید مکن، برخیز ز جای
طلب شفای زخم دلت کن از خدای
غم دو روز هیچگاه مخور بدین دنیا
آنچه دوش گذشت و آنچه آید فردا
امضا: سِپیم
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #403
363
- 💔 4
- 😢 1