TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.77K subscribers
Post #370 265
تاریخ: ۲۲ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۹
برای: مادری که برای شنیدن صدای پسرش به ایستگاه می‌آمد

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

چند سالی است که متصدی این ایستگاهم و خیال می‌کردم همه کسانی که به اینجا می‌آیند، منتظر قطاری هستند. تا اینکه زنی را دیدم که پنجشنبه‌ها، درست ساعت هفت عصر، وارد سالن می‌شد؛ بی‌آنکه چمدانی داشته باشد یا حتی به تابلوی حرکت قطارها نگاه کند.
روی صندلی سوم، کنار دستگاه فروش بلیت می‌نشست. وقتی ساعت به هفت‌و‌ده دقیقه می‌رسید و صدای بلندگو در سالن می‌پیچید، چشم‌هایش را می‌بست:

«مسافران محترم، قطار شماره ۲۱ تا دقایقی دیگر وارد ایستگاه خواهد شد...»

اعلان که تمام می‌شد، بلند می‌شد و می‌رفت.

ماه‌ها این کار را تکرار کرد. یک شب کنجکاوی بر من غلبه کرد. وقتی خواست از ایستگاه خارج شود، پرسیدم:

«ببخشید خانم، شما منتظر کسی هستید؟»

ایستاد و به بلندگوهای سقف نگاه کرد.

گفت:
«نه. این صدای پسرم است.»

بعد فهمیدم پسرش سال‌ها پیش در همین ایستگاه کار می‌کرده و اعلان‌ها با صدای او ضبط شده‌اند. سه سال بود که از دنیا رفته بود، اما صدایش هنوز هر شب از بلندگوها نام شهرهایی را می‌خواند که خودش دیگر نمی‌توانست به هیچ‌کدامشان سفر کند.

هفته گذشته دستگاه اعلان ایستگاه را عوض کردند. صدای تازه‌ای جای صدای او نشست؛ واضح‌تر، رسمی‌تر و به‌گفته مدیران، «استانداردتر».

پنجشنبه، زن مثل همیشه آمد و روی همان صندلی نشست. ساعت هفت‌و‌ده دقیقه، صدای جدید پخش شد. زن سرش را بالا آورد و چند لحظه به بلندگو خیره ماند. چیزی نگفت؛ فقط کیفش را برداشت و به‌سمت در خروجی رفت.

نمی‌دانم چرا، اما دستم را روی دکمه میکروفن گذاشتم و صدایش کردم:

«خانم... لطفاً چند لحظه صبر کنید.»

فایل قدیمی را از میان پوشه‌های سیستم پیدا کردم. برخلاف مقررات، آن را برای آخرین‌بار در تمام ایستگاه پخش کردم:

«مسافران محترم...»

زن همان‌جا، میان سالن ایستاد و چشم‌هایش را بست.

آن شب هیچ قطاری در ساعت هفت‌وده دقیقه وارد ایستگاه نشد؛ بااین‌حال، کسی که سه سال پیش رفته بود، برای چند ثانیه بازگشت.

حالا می‌دانم ایستگاه فقط محل رفتن و رسیدن آدم‌ها نیست. گاهی کسی به اینجا می‌آید تا صدایی را ملاقات کند که در هیچ جای دیگری از دنیا منتظرش نیست.

— متصدی شیفت شب


امضا: متصدی آخرین ایستگاه
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 10
  • 😢 2
  • 🕊 2
More from @midnight_post
  1. Oct 17, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  2. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۴۱ برای: برای عزیزکرده:) برای عزیزکرده می دونی عزیزکرده ...خیل…
  3. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۳۵ برای: دایی جان ناپلئون منم امشب دلم برای خودم سوخت. خیلی سو…
  4. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۷ برای: برای پنجاهو و یکی من سلام رفیق سه ساله و همدم ۶ماهه م…
  5. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۹ برای: مهجور چه احساس قشنگ و جالبی ، بین تمامی نامه ها وایب…
  6. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۴ برای: منِ‌واقعی این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… امشب برا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →