ساعت: ۰۰:۰۰
برای: هوریا
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
هوریا سلام و شب به خیر
من به لطف شما خوبم. امیدوارم شما هم خوب باشید...
خوشحالم که دوباره از شما نامه دارم و متشکرم که برام مینویسید.
آشنایی و دوستی با یک آدم جدید، بدون اینکه او را ببینیم، حس تازه و جالبیه. ارتباطی سوا و ورای ظاهر و هر چیز ظاهری. یه ارتباط کاملا انسانی و خالص. یه خرده شبیه قصه هاست و من بعد از این چند نامه که برای هم نوشتیم این حس زیبا رو دارم.
منظورم از اینکه گفتم احتیاطتون در مورد عشق بوی بیست و چند سالگی میده، این بود که جوونی باعث میشه کم تجربه باشید و نگران باشید که نکنه عشق بیاد و چیزی رو خراب کنه و از طرفی میدونید که فعلا فرصت دارید که عاشق بشید و عجله ای نیست. ولی کسی که سی و چند ساله یا بیشتر و مثلا بالای چهل باشه، اگه عشقی تو زندگیش نباشه، با تمام وجود دلش میخواد تا دیر نشده این اتفاق بیافته و کسی پیدا بشه برای به تعلق خود درآوردن و متعلقش شدن.
اینکه عاقلانه زندگی میکنید و این توانایی رو دارید که بی ترس از تنهایی راه خودتونو برید، خیلی خوبه.
درسته که بیشتر ما آدما بیشتر وقتا پی حرف دلمون میریم ولی بیشتر وقتا آخرش به حرف های سرمون میرسیم. پس خوش به حال هر کس که بین این دو تا نقطه ی تعادل رو پیدا میکنه. شاید شما از همین دسته آدم ها باشید😊
در مورد خودتون هم گفتم مثلا بدونم تا حالا تجربه ای از عشق داشتید یا نه؟ اهل کدوم دیارید و کجا خونه دارید... چیکار میکنید؟ کتاب چیا خوندید و هر چیزی که خودتون دلتون بخواد بگید.
راستی اسمتون خیلی زیباست. «هوریا» تو ذهن من تصویر یه بانوی اثیری رو تداعی میکنه.
منتظر نامه ی بعدی شما هستم.
امضا: هاشم
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب