ساعت: ۰۲:۲۵
برای: نهنگِ مهربان من
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام
میدونم حالت خوبه. میدونم تو به اون قدرتمندی و زیبایی و توی اون دریای بزرگ و زلال، حالت همیشه خوبه.
کاش میدونستم اون دریا که توش دیدمت کجاست و میتونستم بیام اونجا و بازم اون لذت عجیب رو تجربه کنم.
چقدر عجیب بود...
تو اومدی سمت من و من وحشت کردم... من وسط دریا بودم و داشتم برای غرق نشدن دست و پا میزدم که تو با اون عظمت غول آسا اومدی سمتم و فکر کردم تو یه لحظه منو میکشی ولی از آب پرتم کردی به آسمون و دوباره افتادم توی آب. میدیدم که رفتی زیر آب یه چرخ زدی و دوباره اومدی منو پرتاب کرده به آسمون...
حیرت کرده بودم و نمیدونستم داره چه اتفاقی میافته ولی یه لحظه احساس کردم تو داری فقط با من بازی میکنی. احساس کردم تو خیلی بیشتر از یه حیوون میفهمی و تو اون هیکل بزرگ به قلب مهربونه و یه چیزی که ما آدما بهش میگیم مرام که یکی از جلوه هاش اینجوریه که وقتی یکی گرفتاره، بهش کمک میکنیم.
من دیدم که تو کمک کردی که من غرق نشم و وقتی توی هوا و نور خورشید اوج میگرفتم، تو توی آب میخندیدی. بعد دلم چنان آروم و شاد شد که دیگه اصلا دوست نداشتم جایی غیر از اونجا و با کسی غیر از تو باشم؟
ای کاش میدونستم تو کی بودی و چی بودی نهنگ!!!
کاش میشد دوباره ببینمت و لمست کنم.
تا همیشه دوستت دارم ❤️
امضا: هاشم
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب