TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.77K subscribers
Post #320 283
تاریخ: ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۰۸
برای: تونی

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

او رفت. خواستم با او هم‌مسیر شوم، در پی سایه‌اش، به دنبال واگن سوم شتافتم؛ اما قطار گذشت و من، در میانه‌ی راه، در ایستگاه نیمه‌شبِ جا ماندم.
نمی‌دانم چگونه سر از این سکوت وحشتناک درآوردم، اما اکنون، میان
استرس و آشفتگی، گیج و سرگردان سر از ایستگاهی در نیمه شب درآوردم؛ ایستگاهی که واپسین قطارش هم سالها پیش رفته بود و من تازه فهمیدم.
تنها یک ساعت فرصت تکیه زدن بر صندلی سرد ایستگاه برایم باقیست؛
سرشار از آشفتگی و خیال. فقط تا پاسی از شب مهلت دارم روی همان صندلی گوشه ی ایستگاه بنشینم و بعد بروم
به کجا؟
مگر مسیر دیگری بلدم؟ مگر جز همان جاده ی پرپیچ وخم و فرازونشیب جایی هست؟ همانجا که آسمانش همیشه گرفته است، ابرهای افسرده تمام افق را پوشاندند و زمینش، خشکیده از عطش، ترک خورده و بیجان افتاده.

تمام آنچه سالها سرکوبش کردم، یکباره به سرم هجوم آورده است؛ چون سیلابی تیره به سوی من روان شده‌اند.
لابه‌لای این موج‌ها، یاد او میآید. تکرار بی پایان من است.
آه، نمیدانی چند بار این خاطرات تکراری را از ذهن گذرانده ام و لبخند زده ام؛ مثل پیرزنی که روی صندلی راکش آرام تکان میخورد و آلبوم زردشدهٔ خاطراتش را ورق میزند، با شوق ملال‌‌انگیزی تعریف میکند…

"اینجا را ببین. اینجا اولین تلاقیِ نگاه‌هایمان بود."
"یادش بخیر، انگار همین دیروز بود که آن هدیهٔ ارزشمند را با آن دستهای لرزان به من رساند."
ما با هم قلمِ سرنوشت را به دست گرفتیم تا قصه‌ای بنویسیم، و ما کنار هم، صفحه به صفحه، آن را نوشتیم. اما او، فصل‌مان را نیمه‌تمام رها کرد و رفت... من ماندهام و نامهای که هیچوقت تمام نشد.

از ژرفای وجودم آه و افسوس برمیآید؛ لبخندی دردناک، به آینده ای فکر میکنم که هرگز نیامد؛ به مقصدی که در اطلس جغرافیای زندگی‌مان هیچگاه ترسیم نشد.

از این تظاهر و نقاب زدن خسته‌ام؛ می‌خواهم فریاد بزنم که چقدر برایت بی‌تابم، چنان که شیونِ من، سکوتِ تو را بشکند.

میدانی؟ من از آن آدمهایی نبودم که بمانند؛ همیشه رهگذر همین ایستگاه ها بودم. اما تو آمدی؛ زخمهایم را نوازش کردی، به من امدِ جاودانه دادی، درکم کردی و مرا همانگونه که بودم، در صراحت وجودم پذیرفتی.

حالا هر چه می آید، تلخ یا شیرین، در گلویم حبس شده است. دیگر نیستی و همهٔ آن ناگفته ها در گلویم تهنشین شده اند. میترسم رپزی این سکوت، روحم را خفه کند.


امضا: خانم پپر
وضعیت نامه: مچاله
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • 💔 6
  • ❤ 2
More from @midnight_post
  1. Oct 17, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  2. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۴۱ برای: برای عزیزکرده:) برای عزیزکرده می دونی عزیزکرده ...خیل…
  3. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۳۵ برای: دایی جان ناپلئون منم امشب دلم برای خودم سوخت. خیلی سو…
  4. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۱:۰۷ برای: برای پنجاهو و یکی من سلام رفیق سه ساله و همدم ۶ماهه م…
  5. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۹ برای: مهجور چه احساس قشنگ و جالبی ، بین تمامی نامه ها وایب…
  6. Oct 17, 2026تاریخ: ۲۶ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۵۴ برای: منِ‌واقعی این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… امشب برا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →