ساعت: ۲۳:۱۵
برای: دوست سپیده:*
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
نامهتان را که خواندم، واقعاً خوشبحال سپیده
و خیلی خوشحال شدم که در این دنیا «پستخانهی نیمهشب» را پیدا کردهام.
انگار در گوشهای دور از جهان، همه زیر نور مهتاب دور هم جمع شدهایم و میتوانیم از هر چیزی بگوییم؛ داستان زندگیمان را تعریف کنیم
و شادیها، دلتنگیها و غمهایمان را با یکدیگر قسمت کنیم. اینجا هرکسی میتواند از بار سنگینی که بر دوش میکشد بنویسد، بیآنکه از قضاوتشدن بترسد.
واقعاً این پستخانه را دوست دارم.
شاید چون اینجا هیچکس مجبور نیست وانمود کند حالش خوب است. آدمها با اسمهای ناپیدا میآیند، اما با واقعیترین بخش وجودشان نامه مینویسند. گاهی غمِ یک نفر، در دل غریبهای دوردست آشنا به نظر میرسد و کسی که خیال میکرد در رنجش تنهاست، ناگهان میفهمد گوشهای از این شب، قلب دیگری نیز به همان درد گرفته است.
به گمانم زیبایی اینجا همین است؛ ما شاید هرگز یکدیگر را نبینیم، نام هم را ندانیم و از کنار هم در خیابان عبور کنیم، بیآنکه بشناسیم؛ اما شبها، کلماتمان راهشان را پیدا میکنند و به دست کسانی میرسند که باید آنها را بخوانند.
اینجا نامهها فقط به مقصد نمیرسند؛ گاهی کسی را هم از تنهایی بیرون میآورند.
امیدوارم چراغ این پستخانه همیشه روشن بماند؛ برای تمام کسانی که در روشنایی روز جایی برای حرفهایشان پیدا نمیکنند.
خوشحالم که حالا من هم یکی از آدمهای این شبم.
— یکی از ساکنان کوچک پستخانهی نیمهشب
امضا: یکی از ساکنین پستخانه نیمهشب
وضعیت نامه: لبپر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب