ساعت: ۰۳:۲۴
برای: یار آینده
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
و سلام
سلام از من به تویی که قراره در آینده یار من باشی.
(من آدم سختگیر و معناساز برای همه چی هستم.)
پس از همین الان با معنی "یار" شروع کنیم:
- یار=همسفر، همدوش
تو همسفر من هستی.
از یکجایی که سفر هردویمان به هم گره خورد و قرار بر این شد که همسفر شویم، گوش و دلم در اختیارت قرار میگیرد که آنچه بر تو گذشته تا به اینجارا بشنود و در اغوش گیرد .
و توهم همینطور.
میگویم برات از قعرچاه هایی که در آن زیستم... و تقلا کردم... و درامدم...
میگویم برایت از همسفران، راهزنان و مسافران دلم.
و همانطور که در اکنون همدیگه همسفر شدهایم، از آینده یک کلاف کاموا برمیداریم و شروع به بافتن میکنیم...
بَه کِه چِه زیباست رویابافی!!!
من میخواهم دوشادوش هم زندگی کنیم.
- زندگی=زیستن کاملِ تجربهها
درشبهایی که قلبت مأمن رگبار میشود، سراسر مرهم میشوم...
در روزهایی که بار کار بر دوشهایم ترک انداخت، برایم تکیهگاهی باش که بر آن پناه برم...
من صَََبر میکنم برای آن روزها ای یار من!
در این دنیای سیاه و چرکین هروقت آمدی بر در دل، نشانیای آشنا بده تا بفهممت و در را بگشایم.
میدانی دیگر
من از انها نیستم که به راحتی "طلای دلم" را به کسی نشان دهم.
روزگار ترسانده مرا...
به امید دیدار در وقت قرار ...
امضا: نسیم گذران
وضعیت نامه: لبپر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب