ساعت: ۲۳:۳۱
برای: حدیث
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
سلام، امیدوارم حالت خوب باشه.
راستش، من اکثر نامههای پستخونه رو میخونم. شاید همدردی کنم، اما یه چیزی جلوم رو میگیره که دخالت نکنم و چیزی در جواب نامهای که مقصدش من نیست، ننویسم. اما نامهای که از شما خوندم، اینطوری بود که تصویری از قبلِ خودم رو دیدم؛ درست قبل از اینکه انتخاب کنم دیگه از طرد شدن و دوری نترسم و اجازه بدم هرکسی که منو دوست نداره، فقط دوستم نداشته باشه. و همین تا جایی که الان، اگر نارضایتی خانواده رو از خودم میبینم، اگر بدونم حقی از کسی ضایع نکردم، هیچ عذابی نمیکشم و اهمیتی نمیدم.
خواستم بگم اگر به خاطر ترس از دست دادن اونهایی که با وانمود کردن نگه داشتی زندگی کنی، هیچوقت نمیفهمی خود واقعیات چی میخواد و همیشه ته ذهنت علامت سؤال «من کیام؟ چی میخوام؟» میمونه.
من بعد از مدتها زندگی توی یه خانوادهی مذهبی میدونم نداشتن حق انتخاب عقاید یعنی چی، اما اینم میدونم وقتی چیزی رو قبول میکنم که درکی ازش دریافت نکردم، تا همیشه عذابم میده.
لازم نیست دربارهش با کسی دعوا کنی و اصرار کنی دیگران متوجه بشن تو چی میخوای. همین که خودت بفهمی چی میخوای، چطور حالت خوبه، تمام ماجراست.
من خانوادهم رو سرزنش نمیکنم، چرا که اونا هم زمانی توسط یه سری آدم آسیب دیدن و کسی نبوده کمکشون کنه. اما الان زندگی و جامعه فرق کرده. هر انسانی میتونه خوب و بد رو تشخیص بده، خودش یاد بگیره و بفهمه. ما میتونیم درک کنیم و نذاریم بعضی رفتارها و حرفها به روحمون نفوذ کنه و مجبور بشیم قبولش کنیم.
خلاصه که امیدوارم درست منظورم رو رسونده باشم و خیلی پیچیده نگفته باشم. در حد نصیحت کردن نیستم؛ فقط تجربهای بود که انتقال دادم و عذر میخوام بابت پرحرفیام. امیدوارم همیشه بتونی خودتو پیدا کنی و وجودت پر از آرامش باشه.
امضا: اِبهام
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب