ساعت: ۲۲:۳۸
برای: یاس
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
یاسِ عزیز؛
نامهات رسید؛ با همان حالتِ «مچاله» که بوی جنگیدن با خود و پای حقیقت ایستادن را میداد. خط به خطِ کلماتی را که با خوندلی عمیق تراشیده بودی خواندم و قبل از هر قضاوتی، میخواهم بدانی که دستت را برای این شهامت میفشارم. تو راست گفتی؛ رفاقت یعنی همین نلرزیدن در گفتن واقعیت و پا پس نکشیدن از وجدان.
من برای دوستی که ترجیح میدهد تلخ باشد اما تماشاگرِ سقوطم نشود، احترامی بیپایان قائلم. خودت نیک میدانی که من نیز هرگز فرزندِ سازش و سکوت نبودهام؛ در برابر کجیها سر خم نکردهام و هرگز ستایشگرِ دروغین اشتباهات کسی نبودهام. ما در این اصل مشترکیم: کف زدنِ بیقیدوشرط، خیانت به حرمت رفاقت است و چشمانت را بستن به روی پرتگاه، سقوط مشترک به بار میآورد.
بگذار میان خودمان میثاقی جاودانه ببندیم. به من قول بده که در قصهام، تا ابد همان دوست منتقدی باشی که آینه را بیتعارف مقابلم میگیرد؛ به اشتباهاتم لبخند نزن، تاییدم نکن وقتی گمراه میشوم، و هیچگاه حقیقت را قربانی مصلحتِ موقتِ خوشحالیام نکن. اما در عین حال، به من تعهد بده که این آینه، سنگ نمیشود تا تن و روحمرا بشکند.
بگذار رفاقتِ ما پناهگاهی بماند که در آن هم شجاعتِ عریانِ گفتن جاری باشد، و هم امنیتِ بیپایانِ شنیدن. ما میتوانیم با هم بجنگیم، با هم خشمگین شویم و بر سر اشتباهات به بنبست برسیم، اما هرگز پای تیربارانِ حرمتها و فروختنِ خلوتهای مشترک نرویم. من نیز قول میدهم هرگز در برابرت زانوی تعارف نزنم، حقیقت را فدای چاپلوسی نکنم و همپای وجدانت قدم بردارم.
این نامه پاسخی است به شجاعتت؛ نامهای که نه ازروی دلخوری، بلکه از سرِ اشتیاق برای زنده نگهداشتنِ پاکترین شکلِ رفاقت نگاشته شد.
امضا: نفس
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب