تاریخ: ۲۲ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۸:۲۹
برای: پرواز
پرواز جان....
نمیدانم چطور باید از مهربانیات تشکر کنم. بعضی کلمات، درست در لحظهای که آدم بیشتر از همیشه به شنیده شدن احتیاج دارد، از راه میرسند و بیآنکه چیزی را تغییر بدهند، تحملش را کمی آسانتر میکنند.
نامهات از همان کلمات بود. راجب بغل کردن گفتی و باور کن که نامه ت شبیه دستی بود که دور شانه هایم بیاید عزیزکم.
ممنونم که خستگیام را دیدی، پرواز جان. ممنونم که برای مادرم دعا کردی و میان این همه نگرانی، برایم جایی از مهربانیات کنار گذاشتی
امیدوارم روزگار با تو هم مهربان باشد، پرواز عزیز. امیدوارم پشت تمام روزهایی که با صبر میگذرانی، روزهایی منتظرت باشند که در آنها لازم نباشد برای آرام بودن، اینهمه تلاش کنی و اگر روزی بالهایت از این همه پرواز خسته شدند، کسی باشد که به تو بگوید: «بنشین، این بار نوبت من است که هوایت را داشته باشم.»( با عرض پوزش برای دیر پاسخ دادنم به نامه شما)
امضا: زری
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1231
132
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۳۸ برای: زری زری زیبا و خستهروح عزیزم کنکور به تنهایی فرساینده هست...تصور این بار روانی و عاطفیای که تو تحمل میکنی برام غیرقابل باوره، ایکاش میتونستم محکم دستهام رو دور تنت حلقه کنم و بغلت کنم، هم تو و هم داییجان ناپلئون…
- ❤ 1