TGViewer
پست‌خانهٔ نیمه‌شب پست‌خانهٔ نیمه‌شب @midnight_post · 2.77K subscribers
Post #1230 165
پست‌خانهٔ نیمه‌شب تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۳:۲۹ برای: زری مشکل ما همین است زری جان مشکل ما این است بیشتر از سن خود میفهمیم ..... من میتوانستم تمام دق و دلی ام را سر پدر خالی کنم که چرا پول کمی به من داد ... اما خب او هم ندارد .... این صبر ماست که ما را در این تنگنا ها میسازد…
تاریخ: ۲۲ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۸:۲۲
برای: دایی جان ناپلئون

این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…

دایی جان ناپلئون عزیزم؛
نامه‌ات را چند بار خواندم. نمی‌دانم چرا بعضی جمله‌ها وقتی از زبان کسی می‌شنویم که خودش هم درست در همان جایی ایستاده که ما ایستاده‌ایم، جور دیگری به دل می‌نشینند. :)
راست می‌گویی، دایی جان. اما گاهی دلم می‌خواهد نمی‌فهمیدم. کاش می‌شد بعضی چیزها را نمی‌دانست، نمی‌دید و نمی‌فهمید. کاش می‌شد گاهی فقط هفده‌،هجده ساله بود؛ بی‌آنکه پیش از خواستن چیزی، حساب جیب پدر را کرد، بی‌آنکه پیش از گفتن دردی، به غصه‌های مادر فکر کرد و بی‌آنکه پیش از رؤیا بافتن، قیمت رسیدن به رؤیاها را حساب کرد.
بعضی از ما زود بزرگ نمی‌شویم، دایی جان؛ فقط زودتر از موعد با چیزهایی روبه‌رو می‌شویم که بزرگ شدن را به ما تحمیل می‌کنند.خب این هم یکی دیگر از ویژگی های دست و پنجه نرم کردن با جبر جغرافیا ست.چه غم عجیبی است که آدم هنوز آن‌قدر جوان باشد که دلش بخواهد کسی نگرانش باشد، اما آن‌قدر بزرگ شده باشد که خودش نگران همه باشد.
نوشته بودی که می‌ترسی اگر نتیجه نگیری، نتوانی به صورت پدرت نگاه کنی.
راستش را بخواهی، من هم میترسم، میدونی این روزها مادرم از پشت خط هر سری بهم میگوید که بخون و قبول شو تا دلمو شاد کنی ..... اما هیچکس حواسش به این نیست که شاید برای من هم سخته این مسئولیت؟ اما بگذریم... درباره‌ی مادرم...
نمی‌دانی دعایت چقدر برایم عزیز است(دروغ نگویم لحظه ای اشکمان را در اوردی) اینکه میان تمام خواسته‌هایت، سلامتی مادرم را خواسته‌ای، چیزی نیست که به‌سادگی از کنارش بگذرم. ممنونم که در این فاصله، در این ناتوانیِ ناخواسته از انجام دادن کاری برایم، دعایت را به من رساندی....❤️شما گفتی شاید خیلی پیش خداوند عزیز نباشی، شاید سرشار از گناه باشی. اما من فکر می‌کنم آدم‌ها گاهی بیش از آنکه به قضاوت شدن نیاز داشته باشند، به فرصتی برای دوباره شروع کردن احتیاج دارند. نمی‌دانم خداوند درباره‌ی ما چه فکری می‌کند؛ اما امیدوارم هیچ‌کداممان آن‌قدر درگیر شمردن اشتباهاتمان نشویم که مهربانی‌هایی را که هنوز می‌توانیم به دنیا بدهیم، فراموش کنیم.مثل شما. پس انقد با خودت سخت نگیر دایی جان ، به اندازه کافی همه چی سخت هست.شما امروز دعایت را برای مادرم فرستادی. شاید خودت ندانی، اما همین که در میان تمام نگرانی‌های خودت، جایی برای نگرانی من باز کردی، برایم ارزشمند است.
کاش روزی برسد که دیگر مجبور نباشیم برای هم دعا کنیم که از پسِ زندگی بربیاییم؛ کاش بتوانیم برای چیزهای ساده‌تری دعا کنیم. برای یک عصر آرام، برای یک چای دونفره، برای کتابی که با خیال راحت بخوانیم و برای آینده‌ای که فکر کردن به آن، به‌جای ترس، لبخند به لبمان بیاورد.
دایی جان ناپلئون امیدوارم زندگی انقدر با تو مهربان شود،که مجبور نباشی انقد شجاع و صبور باشی.برات ارامشو موفقیت تو روزهای رسیدن به سهمت رو میخوام.
( با عرض پوزش برای تاخیر جواب دادن نامه شما)


امضا: زری
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبت‌شده در پست‌خانهٔ نیمه‌شب
  • ❤ 3
More from @midnight_post
  1. Oct 14, 2026آخرین پاکت امشب هم به راه افتاد… چراغ‌های پست‌خانه خاموش شدند؛ اما نامه‌هایی که هنوز در را…
  2. Oct 14, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۹ برای: همگی عزیزان پستخانه نیمه شب درود بر هر آنکه این را می…
  3. Oct 14, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۳۳ برای: شایرُو🌻 جالب است ،عزیز رفته‌ی من هم بر همین باور بود…
  4. Oct 14, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۲۳ برای: مَهتآ عزیز رفته‌ی من حرف قشنگی زد که به درستی خودش خر…
  5. Oct 14, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۲۰ برای: ویران این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… ویران‌ِ عزیز…
  6. Oct 14, 2026تاریخ: ۲۳ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۰:۰۷ برای: رِیحُونِه🦕 سلام به رِیحُونِه دوستی که با خوندن کلمات…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →