تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۳۸
برای: زری
زری زیبا و خستهروح عزیزم
کنکور به تنهایی فرساینده هست...تصور این بار روانی و عاطفیای که تو تحمل میکنی برام غیرقابل باوره، ایکاش میتونستم محکم دستهام رو دور تنت حلقه کنم و بغلت کنم، هم تو و هم داییجان ناپلئون عزیز، کتابهای من همسفر جدید میخوان. ✨
و اینکه با تمام وجود دعا میکنم و امیدوارم مادرت صحیح و سالم به خونه برگرده و تو با آسودگی بیشتری درس بخونی. اگه خواستی حرف بزنی برام بنویس...میشنومت خستهروحِ نازنین.
امضا: پرواز
وضعیت نامه: معطر
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1218
175
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۲۲:۵۹ برای: دایی جان ناپلئون این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است… عزیزکم ....کاش میتونستم لحظه ای کنارت بشینم تا باهم گریه کنیم. منم تو همون سن تو هستم تو همین شرایط. اتفاقا امروز به پدرم زنگ زدم،مادرو مدرم ی مدته که به شیراز رفتن…
- ❤ 2