تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۳:۰۴
برای: کودک درون
و امشب دلم برایت تنگ شد دختربچه درون
امشب که دلم دربین دوراهی ها گیر کرده است تورا به خاطر اوردم
که اگر علاقهات را جا بگذارم و به سمت علاقه خودم رومنکند به تو خیانت کرده باشم
نکند این دختربچه کوچک را زیرپا گذاشته و از آن رد شوم
چه بگویم،راستش اصلا نمیدانم علاقه تو همچنان در من زنده است یا شبی در شانزده سالگی هنگامی که رد زخمی بر تن بی جانم برجا میگذاشتم تو را لا به جای خون های چکیده شده از دست دادم
نمیدانم ریحونهی کوچک،راستش دیگر هیچ نمیدانم
چند هفته ای میشود که احساس میکنم در دلم زنده شده ای و در گوشم زمزمه های کودکیمان را یادآوری میکنی تا مبادا فراموش کنم ارزوی چه در دل داشتم
کودک درون،بیشتر از هرکس تورا دل آزرده ار خود کردم
چون هیچگاه دیواری کوتاه تر از تو پیدا نکردم
مرا ببخش،که بیش از آنکه مرتقبت باشم برایت زخم به وجود اوردم و اینبار هم تو را در الویت آخر قرار میدهم
بیش از تو من از خدم عصبانی هستم
چرا آنطورکه باید کافی نبودم..
دوست دار کودک درون،ریحونه🦕✨
امضا: شایرُو🌻
وضعیت نامه: سوخته
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1211
126
- ❤ 3