تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۲۲:۴۳
برای: او که روزی خانه م بود
سرم را گذاشتم روی سینهاش.
نه از خستگی.
از اطمینان.
قلبش
آنقدر منظم میزد
که انگار جهان
برای چند دقیقه
دلیل داشت.
او تکان نخورد.
حتی وقتی نفسش عمیقتر شد.
انگار میترسید
اگر کمی جابهجا شود
خوابِ روی سینهاش
بپرد.
نمیدانست
من خواب نبودم.
فقط گوش میدادم
به صدای مردی
که آرامش
را بلد است.
امضا: زری
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1209
105
- ❤ 3