تاریخ: ۲۱ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۰۰:۴۱
برای: برای اسما
نمیدونم تو نوشتن خوبم یا نه، اصلا این کلمات ارزش اینو دارن که ثبت بشن؟ خونده بشن؟
نمیدونم.
۲۰ سال گذشت و هنوز متوجه نشدم مشکل وطن بود؟ بابام بود؟ یا من بودم؟
همه چیز به شکل توطئه واری بد پیش میره یا رسم زندگیه؟
من رو نه خودم نه خانواده نه زندگی دوست داشت ولی من با همه اینا کنار میام اگر زندگی به من یک هویت بده، دنبال نجات دهنده نیستم فقط یکم شانس میخوام و فکری باز برای انتخاب های درست.
دلم نمیخواد به عنوان بازنده زندگی کنم میخوام نجات پیدا کنم.
دلم میخواد حالا که این همه راه رو اومدم اون دو کلمه "معنای زندگی" رو بشناسم
و "لحظه ها" را بسازم.
نمیخوام شبیه مامان بابام بشم.
امضا: اسما
وضعیت نامه: تاخورده
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1195
86
- 💔 4
- ❤ 3