ساعت: ۲۳:۲۲
برای: برای بیچارگانِ درمانده
این نامه، کمی بیشتر از یک نفس است…
بنا بود اواخر دیماه سال گذشته آیلتس بدهم، پس از تمام آنچه از سر گذراندیم دیگر حتی توان ورق زدن کتابی یا حتی پشت میز مطالعه نشستن را نداشتم، عایدی من از آن دیماه، نه تنها آیلتس نبود که راستش را بخواهی تمام لباسهایی بود که در ابتدای دیماه گشاد ولی در انتهای تنگ شده بودند...
تمام اینها ماه فقط سر درد کشیدم، شبها را روز و روزها را شب کردم.
مدتی هست که مجدد به خواندن برای آیلتس برگشتهم، امشب با ایمیل بریتیش کانسل روبهرو شدم که (اگر در ایران زندگی میکنی نمیتوانی این آزمون را بدهی، تنها در صورتی این ممکن است که سه ماه پیاپی در کشور مد نظر برای امتحان زندگی کنی و پس از آن برای امتحان اقدام کنی) خب این انتهای کار نیست چون هنوز از طریق IDP امکان آزمون دادن به عنوان یک ایرانی ممکن است.
همین خبر را که به خانواده دادم فقط شنیدم که: همین کار رو هم که انجام نمیدی هیچ کجا نمیری که آیلتس بخونی، ولی اون رو هم نمیخونی، جوونی خب یک کاری کن، این چه وضعیه؟
آره سوال من هم هست این چه وضعیست! آه که وجود تیر میکشد
ولی خسته شدم...
دیگه خستم
من هر شب میگویم گور پدر همه چیز و میدونم فاصلهم با مرگ فقط باز کردن درب بالکن و پریدن ازش هست اما همچنان برای فردایی که نیست خودم رو دلداری میدم و خودم رو به صبح میرسانم اما در روز چیزی جز خبر مثله کردن زنی توسط برادر و پدرش در انتظارم نیست...
امضا: آبی
وضعیت نامه: نمناک
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب