تاریخ: ۲۰ مهر ۱۴۰۵
ساعت: ۱۵:۵۲
برای: ممدرضا
با لبخندی که توانستم به لب های شما بیاورم خودم هم لبخند زدم
خشنود از آنکه این من های اول و دوم و سوم توانستند در گوشه ای از جهان لبخندی به لبی هدیه هستند و آنقدراهم که گمان میکردم بیهوده نباشند
سپاسگذارم از آرزوی زیبایی که به من هدیه کردید
اما در حال حاضر و در این لحظه تنها چیزی که ندارم احساس ارزشمند بودن است
گمان میکنم هرکس برای چیزی آفریده شده است و این من و من های دیگرم تنها کسانی هستیم که نمیدانیم برای چه به این دنیا پا گذاشته ایم
هرچند ممکن است روزی آرزوی شما دست مرا بگیرد و احساس ارزشمند بودن را برای چندی تجربه کنم،اما حالا؟گمان نکنم حتی نزدیکش باشم
بر اساس واقعیت،از طرف ریحُونه
@REIHUNOLDY
امضا: شایرُو🌻
وضعیت نامه: جوهرآلود
تمبر: ثبتشده در پستخانهٔ نیمهشب
Post #1178
199
پستخانهٔ نیمهشب تاریخ: ۲۰ مهر ۱۴۰۵ ساعت: ۰۲:۲۲ برای: شایرُو🌻 خودم نیز همین حس را داشتم ک اگر چهارم هم مرا نخواست چه ؟ آن گاه چه کنم ؟ قطعا تا آن موقع دیگر به<تغییر> هم بی اعتماد شده ام آن هم در اوایل جوانی که باید آماده تغییرات فراوانی باشم اما من به سبب خود چهارم و…
- 🕊 2