متنی از یک مترجمِ جوان ولی سرشناسِ فلسفه خواندم که در آن گفته بود با جمهوری اسلامی مخالفم، از اسراییلِ جنایتکار بیزارم و حمله به «وطن» را محکوم میکنم.
این حرف را قبل از جنگ 39 روزه میتوانستم با بلندنظریِ بیشتری بخوانم و داوری کنم. ولی بعد از همهی ماجراهای این شش ماهه، به نظرم الان دیگر همه را محکوم کردن و از همه برائت جستن موضعِ خوبی نیست؛ حتی راستش را بخواهید قدری تنزهطلبانه هم به نظر میرسد!
الان دیگر با روشن شدنِ ابعادِ خطرِ رژیم برای ایران یعنی همان «وطن»! و تصورِ پیامدهای استمرارِ آن و «امتِ مبعوث شده»اش و در حالی که رژیم در صریحترین و عریانترین چهرهی خودش ظاهر شده است، این که بخواهیم صرفا با همه مخالفت کنیم و نخواهیم مسئولیتِ اندیشیدن به چگونگیِ خلاص شدن از شرِ رژیم و امکانِ آلوده شدنِ دستمان به پلشتیهای تراویده از بدنِ متعفن و لاشهاش را بپذیریم، موضعِ پذیرفته و شایستهای نیست.
در برجِ عاجِ فلسفه میتوان از هرگونه پلشتی و ناحقی و نادرستی تبری جست ولی در میدانِ واقعیتِ سیاسی و اخلاقی که میدانِ اسباب و مسببات و موانع و سوائق است، دیگر نمیتوان تنزهطلبانه فقط به هدف توجه کرد و از مسیر تغافل نمود. بالاخره این وضعیتِ امروزِ ماست و خلاصی از آن به صرفِ محکوم کردن حاصل نمیشود. باید نیرویی را بر نیرویی ترجیح داد و پشتش ایستاد. تمامِ ارزشِ تعهدِ سیاسی و در عینِ حال خاستگاهِ همهی خطراتِ آن دقیقا در همین اصلِ موضعگیری قرار دارد. همان که استمرارطلبان از آن به «الاهم فالاهم» یا «انتخاب بینِ بد و بدتر» تعبیر میکردند ولی در مصداق طرفِ رژیم را میگرفتند! «کلمه حق یراد بها الباطل»!
به اسمِ وطن در کنارِ رژیم ایستادن است، اگر نخواهیم بپذیریم که به هر حال این هیولای هفتسر برای پس افتادن به نیرویی بیش از محکوم کردن و حتی تظاهراتِ خیابانی -هر چقدر هم پرجمعیت باشد- نیازمند است. رژیم را محکوم میکنم، دشمنِ رژیم را هم محکوم میکنم، دشمنِ دشمنِ رژیم را هم محکوم میکنم... شاید این فرمولِ درستی در ایدهآلیسمِ آلمانی باشد! ولی شرِ حاکم با این قبیل تنزهطلبیها تقویت خواهد شد.
#دیالکتیک_شر
Post #313
285
- 👍 17